دفتر شعر
۱۱۱ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۷۳
شادی دلم به هر غم اندوه تو بود
شمارهٔ ۷۴
از حد بگذشت این همه تقصیر که هست
شمارهٔ ۷۵
تا کی ز غمِ گناه،ماتم کردن
شمارهٔ ۷۶
زانست که تیز چشم دین مینشود
شمارهٔ ۷۷
یک لحظه حمایتِ تو میباید و بس
شمارهٔ ۷۸
دردِ تو بس است این دلِ بیدرمان را
شمارهٔ ۷۹
دل را چه به جای تو تواند بودن
شمارهٔ ۸۰
و احسانِ تو را شمار نتوانم کرد
شمارهٔ ۸۱
دیوانگی آورد به زنجیر مرا
شمارهٔ ۸۲
نه در رهِ عاشقان شماری دارم
شمارهٔ ۸۳
حیران و فروماندهٔ این راه مکن
شمارهٔ ۸۴
وز خون دو دیده گه به گه میشوئیم
شمارهٔ ۸۵
بر بیهده در گفت و شنید آمدهایم
شمارهٔ ۸۶
گر عفو کنی امیدوار آمدهایم
شمارهٔ ۸۷
وی بادیهٔ قضای تو حیرانی
شمارهٔ ۸۸
یاری دهِ جانِ آرزومندِ منی
شمارهٔ ۸۹
ره سوی تو بسته کی شود از تو مرا
شمارهٔ ۹۰
وز خجلت فعل خود سرافکندهٔ تو
شمارهٔ ۹۱
خط برگنهم کش از نکوکاری خویش
شمارهٔ ۹۲
دل خود که بود که جان بیچاره بسوخت
شمارهٔ ۹۳
هردم غم تو همدم پیوستهٔ من
شمارهٔ ۹۴
از دست بشد عمر، چه تدبیر کنم
شمارهٔ ۹۵
هر افسرِ حفظ بر سرم میداری
شمارهٔ ۹۶
کارت همه انعام الهی کردن