دفتر شعر
۹۴ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱
تا چون دریا از چه سبب خشک لبیم
شمارهٔ ۲
هرگز نتوان نشاند این سودا را
شمارهٔ ۳
از پرتو آن چشم جهان بینا گشت
شمارهٔ ۴
در عمر کجا کنار دریا بینیم
شمارهٔ ۵
در دیدهٔ او دو کون ناپیدا گشت
شمارهٔ ۶
هر ذرّهٔ دل منبعِ اسرار آید
شمارهٔ ۷
در عالمِ کل یک نظرم میباید
شمارهٔ ۸
در فکرت کار روز و شب بنشستیم
شمارهٔ ۹
پنهان شد اگرچه عالمی پیدا خورد
شمارهٔ ۱۰
عالم همه در جنبش و غوغا آید
شمارهٔ ۱۱
وز عالم پُر جهل گذر خواهم کرد
شمارهٔ ۱۲
یک یک مویش زِ شور چون انجم گشت
شمارهٔ ۱۳
پندار وجود خود ز سر بنهادیم
شمارهٔ ۱۴
گوی طلب از هزار عالم بُردیم
شمارهٔ ۱۵
خود را به بُنِ قعر فرو اندازم
شمارهٔ ۱۶
زان ذرّه رهی نامتناهی کردن
شمارهٔ ۱۷
دل غمگین شد ولیک جان شادی یافت
شمارهٔ ۱۸
در پای آمد بیسر و سامانی گشت
شمارهٔ ۱۹
با شخصِ چو کوه، همچو کاهی گشتیم
شمارهٔ ۲۰
روزی دو سه دروجود هم باید داشت
شمارهٔ ۲۱
بس سینهٔ دل به فکر بشکافتهایم
شمارهٔ ۲۲
ذرات دو کون را به قربت دیدیم
شمارهٔ ۲۳
وز تحت، زمین بیکران بودم من
شمارهٔ ۲۴
کان اولیتر که خویشتن باشم و بس