دفتر شعر
۹۴ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۷۳
چون دانستم که بر چه بنیاد منم
شمارهٔ ۷۴
جان، گنج تن بهم برآوردهٔ ماست
شمارهٔ ۷۵
وان ماه زمین در آسمان کی گنجد
شمارهٔ ۷۶
در جان من است و از جهان میپرسم
شمارهٔ ۷۷
جان شیفتهٔ وصال او میبینم
شمارهٔ ۷۸
وز هرچه جزوست دست کوته داریم
شمارهٔ ۷۹
چون گوی ز خود بیسر و پایم باید
شمارهٔ ۸۰
تا وارستم ازین حجاب خاکی
شمارهٔ ۸۱
آیا ز کدام منزلی میآیم
شمارهٔ ۸۲
آن تاب به جان رسید و پس بر تن تافت
شمارهٔ ۸۳
در توحیدم حجاب افتد آغاز
شمارهٔ ۸۴
سرگشته شدم گرد جهان چتوان کرد
شمارهٔ ۸۵
گه جان ز غم تو بر میان دارم من
شمارهٔ ۸۶
کاری است گرفته پس و پیشم بی تو
شمارهٔ ۸۷
بالای دو کون برد و آرامم داد
شمارهٔ ۸۸
زان راز شگرف جان من با ناز است
شمارهٔ ۸۹
آنجا نرسد هیچ گدایی نفسی
شمارهٔ ۹۰
در نیک و بد و سود و زیان ماندهای
شمارهٔ ۹۱
گه بی همه اندر همه زیبا برویم
شمارهٔ ۹۲
هر بیخبری در خورِ این درگه نیست
شمارهٔ ۹۳
گر دیدهوری آن همه از خود بینی
شمارهٔ ۹۴
نه همچو زنان دُردی اشکال کشند