دفتر شعر
۷۷ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۵
وقت است که فرش درنوردم جان را
شمارهٔ ۲۶
تا کی ز گرانجانی تن بهر خدا
شمارهٔ ۲۷
سیر آمده یکبارگی از جان ملول
شمارهٔ ۲۸
پرّید و دل اندر کرم مولی بست
شمارهٔ ۲۹
در پیش درش چو جان بدادم برهم
شمارهٔ ۳۰
گاه از همه کار برکنارم داری
شمارهٔ ۳۱
غوّاصی را نفس ندارم چکنم
شمارهٔ ۳۲
نه با تن خود گفت ونه با جان استاد
شمارهٔ ۳۳
بیمرگ کسی به راه بیرون نشود
شمارهٔ ۳۴
میترسد و زان ترس بجان میگردد
شمارهٔ ۳۵
وز حادثهٔ زیر زمین میترسم
شمارهٔ ۳۶
چون خوشه ز زخم داس میترسم من
شمارهٔ ۳۷
بر عمرِ نهاد سالِ شصت انگشتم
شمارهٔ ۳۸
چیزی که نشایست به دست آوردیم
شمارهٔ ۳۹
خود را ز بدانِ بد بتر دیدم من
شمارهٔ ۴۰
صد گونه بلای منِ رنجور رسید
شمارهٔ ۴۱
تا موی چو سیم و روی چون زر افتاد
شمارهٔ ۴۲
وان روز جوانی بخوانی خوش، بود
شمارهٔ ۴۳
کان به که خوشی عزمِ سفر زود کنیم
شمارهٔ ۴۴
تا موی سپید شد سیه شد دل ما
شمارهٔ ۴۵
وز آسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم
شمارهٔ ۴۶
دل را غمِ عقلِ پیش بین باید دید
شمارهٔ ۴۷
گُم گشتهتر از ذرّهٔ سیماب شدیم
شمارهٔ ۴۸
پشتی چو کمان و تیر از شست شدیم