دفتر شعر
۴۵ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۵
بنمود ره و سلوک آسانم کرد
شمارهٔ ۲۶
تا جان، دل خود به وصل پیوست دهد
شمارهٔ ۲۷
زان درویشی که از خطر بی خبری
شمارهٔ ۲۸
از جستن تو به دست نامد مگسی
شمارهٔ ۲۹
وز حسرت خود میان خون دارد جای
شمارهٔ ۳۰
هر روز درین واقعه معذورتری
شمارهٔ ۳۱
یک ذرّه در آن راه پس و پیش ندید
شمارهٔ ۳۲
گر کوه درو،سیر کند کاهی نیست
شمارهٔ ۳۳
چه عشوه فروشی که خریدار تو نیست
شمارهٔ ۳۴
همچون فلکی زیر و زبر خواهی بود
شمارهٔ ۳۵
ناخورده می عشق، خمارت افتاد
شمارهٔ ۳۶
هر شب به هزار بحر پرخون برسی
شمارهٔ ۳۷
هم با قدم نیاز میباید گشت
شمارهٔ ۳۸
گه نیز به هیچ دل خوشت باید شد
شمارهٔ ۳۹
نه کفر گذاشتی نه ایمان، ما را
شمارهٔ ۴۰
ور دل گویم واله و سرگردان شد
شمارهٔ ۴۱
وانجا که تویی، پردهٔ اسرار بسی است
شمارهٔ ۴۲
زیرا که امید چون تو یاری دارم
شمارهٔ ۴۳
در جنب غمت مختصرم میآید
شمارهٔ ۴۴
افتاده دلم به بند میبینم من
شمارهٔ ۴۵
پیش تو نه جان نه عقل خود رای پدید