دفتر شعر
۸۳ شعر در این دفتر
چون نبی آن شاه دین را دید شادمهر او را در میان جان نهاد
شاه غازی شاه محمود آنکه داشتبرجهان حکم نکونامی گذاشت
جوهر معنی من باقر بعلمخود همی باشد بعالم کان حلم
بود در بغداد نیکو مقبلیسیّد پاکیزه خلقی پر دلی
چون بیان کرد آن بزرگ دین سخنپیش ما گفتند این را نقل کن
هر که در اصل از نبی دارد مقامبر درنده گوشتش آمد حرام
جیفهٔ دنیا چو مردار آمدهطالب آن کلب کردار آمده
دارم از بستان حق گلدستهایواین حدیث خوش ز خودوارستهای
گفت پیغمبر به یاران این سخنپیک ربّ العالمین آمد بمن
چون ولایت کرد در عالم ظهوردید او را موسی اندر کوه طور
یک روایت خوب از من گوش کنجام از ساقی کوثر نوش کن
پس نبی فرمود منبر ساختنداز جهاز اشترش افراختند
جمله گفتند از طریق مهتریتو به ما از نفس ما اولی تری
من بگویم آنچه مقصود خداستدر نهان و آشکارا عین ماست
چون پیمبر کرد این معنی ادادست خود برداشت از بهر دعا
من ولای تو بجان کردم قبولزانکه هستی این زمان نور رسول
مرتضی و آل او یک مظهرندحیدر و اولاد از یک گوهرند
این سخن باشد بقول مصطفیطوف او هفتاد حج دارد بها
یا امیرالمؤمنین این بندهاتاز گنه کاری شده شرمندهات
ای پسر گویم ترا آثار خیرتا بیابی بهرهٔ در کار خیر
تا که ایمانت شود محکم از اومهر او میدار در جانت نکو
خواجهٔ نوری بما همخانه بودوز طریق ناقصان بیگانه بود
گفت روزی مصطفی اصحاب راعقد میفرمود با هم در اخا
پس مبارک گفت احمد شاه راکرد آن خورشید روشن ماه را