دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۲۲۶۹
ادر کأسا و لا تنکر فان القوم قد ذاقوا
غزل شمارهٔ ۲۲۷۰
فالورد یقول لا تبالوا
غزل شمارهٔ ۲۲۷۱
و وراء ها نور الهوی براق
غزل شمارهٔ ۲۲۷۲
دهش الفؤاد بما حداه و حاروا
غزل شمارهٔ ۲۲۷۳
قلبی علی نار الهوی یتقلب
غزل شمارهٔ ۲۲۷۴
راوه بدر و فی الدلال و حاروا
غزل شمارهٔ ۲۲۷۵
افکنده عقل و عافیت و اندر بلا آویخته
غزل شمارهٔ ۲۲۷۶
ای انجم و چرخ و فلک اندر هوا پا کوفته
غزل شمارهٔ ۲۲۷۷
و آن آفتاب از سقف دل بر جانشان تابان شده
غزل شمارهٔ ۲۲۷۸
سرمست و نعلین در بغل در خانه ما آمده
غزل شمارهٔ ۲۲۷۹
این نور اللهی است این از پیش الله آمده
غزل شمارهٔ ۲۲۸۰
ای سلسله جنبان جان عالم ز تو پرغلغله
غزل شمارهٔ ۲۲۸۱
وز گفت و فکرت بس صور در غیب آبستن شده
غزل شمارهٔ ۲۲۸۲
سرها بریده بیعدد در رزم تو پا کوفته
غزل شمارهٔ ۲۲۸۳
بهر من ار میندهی بهر دل یار بده
غزل شمارهٔ ۲۲۸۴
روز نشاط است و طرب برمنشین داد مده
غزل شمارهٔ ۲۲۸۵
لیس یلذک الهوی لیس لفیک حوصله
غزل شمارهٔ ۲۲۸۶
زهر گرفته در دهان قند و نبات ریخته
غزل شمارهٔ ۲۲۸۷
گفت بیا حریف شو گفتم آمدم هله
غزل شمارهٔ ۲۲۸۸
دیده و دل گرو کنم بهر چنان مصادره
غزل شمارهٔ ۲۲۸۹
ز آنک نظیر نیستت جز که درون آینه
غزل شمارهٔ ۲۲۹۰
که بادا عهد و بدعهدی و حسنت هر سه پاینده
غزل شمارهٔ ۲۲۹۱
چو آمد آفتاب جان نخواهم شمع و استاره
غزل شمارهٔ ۲۲۹۲
به دامان گل تازه درآویزیم مستانه