دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۲۵۳۳
کبوترهای دلها را توی شاهین اشکاری
غزل شمارهٔ ۲۵۳۴
اگر مه را جفا گویم بجنبان سر بگو آری
غزل شمارهٔ ۲۵۳۵
نماند مر ورا ناله نباشد مر ورا زاری
غزل شمارهٔ ۲۵۳۶
نه با اهل زمین جنسم، نه امکان است طیاری
غزل شمارهٔ ۲۵۳۷
هر آنچ دوش میگفتم ز بیخویشی و بیماری
غزل شمارهٔ ۲۵۳۸
جمال خویش بنمایی که سبحان الذی اسری
غزل شمارهٔ ۲۵۳۹
چه باشد گر به سوی ما کند هر روز پروازی
غزل شمارهٔ ۲۵۴۰
عسل از شیر نگریزد تو هم باید که نگریزی
غزل شمارهٔ ۲۵۴۱
الا ای کان کان کان چو با مایی چه میترسی
غزل شمارهٔ ۲۵۴۲
بزن ای باد بر زلفش که ای زیبا اغاپوسی
غزل شمارهٔ ۲۵۴۳
بیا بر قلب رندان زن که صاحب قرن ایامی
غزل شمارهٔ ۲۵۴۴
بسی اشتر بجست از هر سوی کرد بیابانی
غزل شمارهٔ ۲۵۴۵
ز مجنونان زندانی جهانی را بشورانی
غزل شمارهٔ ۲۵۴۶
بدین حالم که میبینی وزان نالم که میدانی
غزل شمارهٔ ۲۵۴۷
در این مستی اگر جرمی کنم تا رو نگردانی
غزل شمارهٔ ۲۵۴۸
ولی چون کعبه برپرد کجا ماند مسلمانی
غزل شمارهٔ ۲۵۴۹
صلا ای کهنه اسلامان به مهمانی به مهمانی
غزل شمارهٔ ۲۵۵۰
دل عشاق چون آتش تن عشاق کانونی
غزل شمارهٔ ۲۵۵۱
چراغ افروز عشاقی تو یا خورشیدآیینی
غزل شمارهٔ ۲۵۵۲
که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی
غزل شمارهٔ ۲۵۵۳
کسی را کو به جان و دل تو را جوید نمیجویی
غزل شمارهٔ ۲۵۵۴
وگر ما را همیخواهی چرا تندی نمیخندی
غزل شمارهٔ ۲۵۵۵
نباشد خاک ره ناطق ندارد سنگ هشیاری
غزل شمارهٔ ۲۵۵۶
ز هجران خداوندی شمس الدین تبریزی