دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۲۵۵۷
بشارت آیدش روزی ز وصل او به پیغامی
غزل شمارهٔ ۲۵۵۸
تو خود از خانه آخر ز حال بنده می دانی
غزل شمارهٔ ۲۵۵۹
روان کن کشتی وصلت برای پیر کنعانی
غزل شمارهٔ ۲۵۶۰
هماره جان به تن آید تو سوی تن نمیآیی
غزل شمارهٔ ۲۵۶۱
چو طوفان بر سرم بارد از این سودا ز بالایی
غزل شمارهٔ ۲۵۶۲
ببین تو چارهای از نو که الحق سخت بینایی
غزل شمارهٔ ۲۵۶۳
ای جان و جهان برجه از بهر دل مستی
غزل شمارهٔ ۲۵۶۴
ای دولت و اقبالم آخر نه توام هستی
غزل شمارهٔ ۲۵۶۵
ما تلخ شدیم و تو در کان شکر رفتی
غزل شمارهٔ ۲۵۶۶
گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی
غزل شمارهٔ ۲۵۶۷
سنگینک جنگینک سر بسته چو بیماری
غزل شمارهٔ ۲۵۶۸
چستی کن و ترکی کن نی نرمی و تاجیکی
غزل شمارهٔ ۲۵۶۹
در عشق جهانی را بدنام کنی حالی
غزل شمارهٔ ۲۵۷۰
و اندر حشر موران افتاده سلیمانی
غزل شمارهٔ ۲۵۷۱
پنهان شده و افکنده در شهر پریشانی
غزل شمارهٔ ۲۵۷۲
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی
غزل شمارهٔ ۲۵۷۳
و اندر تتق غیبی صد یوسف کنعانی
غزل شمارهٔ ۲۵۷۴
فریاد مسلمانان از دست مسلمانی
غزل شمارهٔ ۲۵۷۵
جز دیده فزودن نی جز چشم گشودن نی
غزل شمارهٔ ۲۵۷۶
ای معدن زیبایی وی کان وفا چونی
غزل شمارهٔ ۲۵۷۷
دَر کویِ خَرابات آ تا دُردکشان بینی
غزل شمارهٔ ۲۵۷۸
عشق تو و جان من جز آتش و جز نی نی
غزل شمارهٔ ۲۵۷۹
زیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی
غزل شمارهٔ ۲۵۸۰
بیهوده چه میگردی بر آب چو دولابی