دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۲۹۴۱
هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی
غزل شمارهٔ ۲۹۴۲
و اندر سماع ما را از نای و دف خبر نی
غزل شمارهٔ ۲۹۴۳
زیرا نگشت روشن دل ز آتش برونی
غزل شمارهٔ ۲۹۴۴
سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی
غزل شمارهٔ ۲۹۴۵
آن را که ملک کردی دیگر چرا فریبی
غزل شمارهٔ ۲۹۴۶
دی بحر تلخ بودی امروز گوهرستی
غزل شمارهٔ ۲۹۴۷
چندین قدح بخوردی جامی به من ندادی
غزل شمارهٔ ۲۹۴۸
والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی
غزل شمارهٔ ۲۹۴۹
یک هست نیست رنگی کز او است هر وجودی
غزل شمارهٔ ۲۹۵۰
چون جان و دل ببردی خود را تو درکشیدی
غزل شمارهٔ ۲۹۵۱
چون موی از آن شدم من تا تو سرم بخاری
غزل شمارهٔ ۲۹۵۲
بگذار جام ما را با این چه کار داری
غزل شمارهٔ ۲۹۵۳
داوود روزگاری با نغمه زبوری
غزل شمارهٔ ۲۹۵۴
در هر دو حال خود را از یار وانگیری
غزل شمارهٔ ۲۹۵۵
ای دوست چند جوشم گویی که چند جوشی
غزل شمارهٔ ۲۹۵۶
تا یک به یک بدانی اسرار را تمامی
غزل شمارهٔ ۲۹۵۷
چون این جهان فروشد وا شد دگر جهانی
غزل شمارهٔ ۲۹۵۸
این کاهلان ره را در کار میکشانی
غزل شمارهٔ ۲۹۵۹
زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی
غزل شمارهٔ ۲۹۶۰
جویای هر چه هستی میدانک عین آنی
غزل شمارهٔ ۲۹۶۱
بر روی تو نشیند ای ننگ زندگانی
غزل شمارهٔ ۲۹۶۲
رنجور و ناتوانم نایی مرا ببینی
غزل شمارهٔ ۲۹۶۳
یا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی
غزل شمارهٔ ۲۹۶۴
شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی