دفتر شعر
۳۲۳۰ شعر در این دفتر
بحر ما را کنار بایستیوین سفر را قرار بایستی
آوخ آوخ چو من وفاداریدر تمنای چون تو خونخواری
ای دلزار محنت و بلا داریبر خدا اعتمادها داری
ساقیا ساقیا روا داریکه رود روز ما به هشیاری
تا شدستی امیر چوگانیما شدستیم گوی میدانی
مستم از بادههای پنهانیوز دف و چنگ و نای پنهانی
من مرید توَم مراد تویمن غلامم چو کیقباد توی
چند اندر میان غوغاییخوی کن پاره پاره تنهایی
گرچه تو نیم شب رسیدستیصبح عشاق را کلیدستی
ز اول بامداد سر مستیورنه دستار کژ چرا بستی؟!
ز اول بامداد سرمستیور نه دستار کژ چرا بستی
در غم یار یار بایستییا غمم را کنار بایستی
در غم یار، یار بایستییا غمم را کنار بایستی
آنکه چون ابر خواند کف تراکرد بیداد بر خردمندی
رو، مسلم تراست بیکاریچونک اندر عنایت یاری
زندگانی مجلس سامیباد در سروری و خودکامی
جان جانی و جان صد جانیمیزنی نعرههای پنهانی
خامشی ناطقی مگر جانیمیزنی نعرههای پنهانی
ای که مستک شدی و میگوییتو غریبی و یا از این کویی
عشق در کفر کرد اظهاریبست ایمان ز ترس زناری
مست و خوشی باده کجا خوردهای؟این مه نو چیست که آوردهای؟
جان و جهان! دوش کجا بودهای؟نی غلطم، در دل ما بودهای
ای دل سرمست، کجا میپری؟بزم تو کو؟ باده کجا میخوری؟
از مه من مست دو صد مشتریغمزه او سحر دو صد سامری