دفتر شعر
۳۲۳۰ شعر در این دفتر
ای چنگ پردههای سپاهانم آرزوستوی نای ناله خوش سوزانم آرزوست
امروز چرخ را ز مه ما تحیریستخورشید را ز غیرت رویش تغیریست
ای مردهای که در تو ز جان هیچ بوی نیسترو رو که عشقِ زندهدلان مردهشوی نیست
عاشق آن قند تو جان شکرخای ماستسایهی زلفین تو در دو جهان جای ماست
شاه گشادست رو، دیده شه بین که راست ؟باده گلگونِ شه، بر گل و نسرین که راست ؟
یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواستهیچ کس از آفتاب خط و گواهان نخواست
هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راستما به فلک میرویم عزم تماشا که راست
نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاستنوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست
کار ندارم جز این کارگه و کارم اوستلاف زنم لاف لاف چونک خریدارم اوست
باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوستگرچه غلط میدهد نیست غلط اوست اوست
آنک چنان میرود ای عجب او جان کیستسخت روان میرود سرو خرامان کیست
با وی از ایمان و کفر باخبری کافریستآنک از او آگهست از همه عالم بریست
ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیستپر شکرست این مقام هیچ تو را کار نیست
ای غم! اگر مو شوی پیش منت بار نیستدر شکرینه یقین سرکهٔ انکار نیست
پیش چنین ماهرو گیج شدن واجبستعشرت پروانه را شمع و لگن واجبست
کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاستآنک به رقص آورد کاهل ما را کجاست
هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راستما به چمن میرویم عزم تماشا که راست
ز عشق روی تو روشن دل بنین و بناتبیا که از تو شود سیئاتهم حسنات
بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداستبدانک مست تجلی به ماه راه نماست
بخند بر همه عالم که جای خنده تو راستکه بندهٔ قد و ابروی تست هر کژ و راست
ز آفتاب سعادت مرا شراباتستکه ذرههای تنم حلقه خراباتست
وجود من به کف یار جز که ساغر نیستنگاه کن به دو چشمم اگرت باور نیست
ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینستبهانه کن که بتان را بهانه آیینست
به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیستولی او نشوم کو ز اولیای تو نیست