دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۶۱۳
وان یوسف چون شکر ناگه ز سفر آمد
غزل شمارهٔ ۶۱۴
چون شمع به پیش تو در سوز و گداز آمد
غزل شمارهٔ ۶۱۵
دیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داند
غزل شمارهٔ ۶۱۶
جز پادشه بیچون قدر تو کجا داند
غزل شمارهٔ ۶۱۷
جان از پی آن باید تا عیش و طرب بیند
غزل شمارهٔ ۶۱۸
چون سیر خورد مردم، کی بوی پیاز آید؟
غزل شمارهٔ ۶۱۹
آن گاه خروس جان در بانگ و فغان آید
غزل شمارهٔ ۶۲۰
وز ماه مرا رنگ و سیمای تو میآید
غزل شمارهٔ ۶۲۱
تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید
غزل شمارهٔ ۶۲۲
از بهر یکی جان کس چون با تو سخن گوید
غزل شمارهٔ ۶۲۳
از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد
غزل شمارهٔ ۶۲۴
خورشید ازل بیند وز عشق خدا کوبد
غزل شمارهٔ ۶۲۵
گیرم که بپوشد رو بو را چه دوا دارد
غزل شمارهٔ ۶۲۶
زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد
غزل شمارهٔ ۶۲۷
دیوانه همیگردد تدبیر همیدرد
غزل شمارهٔ ۶۲۸
خوبیِ قمر بهتر یا آنک قمر سازد؟
غزل شمارهٔ ۶۲۹
ور نی مثل کودک تا کعب همیبازد
غزل شمارهٔ ۶۳۰
چون حکم خدا آید آن زیر و زبر باشد
غزل شمارهٔ ۶۳۱
اومیدِ همه جانها، از غیب رسید آمد
غزل شمارهٔ ۶۳۲
برگیر و دهل میزن کآن ماه پدید آمد
غزل شمارهٔ ۶۳۳
وان سیمبرم آمد وان کان زرم آمد
غزل شمارهٔ ۶۳۴
وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند
غزل شمارهٔ ۶۳۵
با آن همه شیرینی گر ترش کند شاید
غزل شمارهٔ ۶۳۶
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید