ناهید
جلال الدین محمد مولوی

آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید

غزل شمارهٔ ۶۱۹

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید

آن گاه خروس جان در بانگ و فغان آید

خور نور درخشاند پس نور برافشاند

تن گرد چو بنشاند جانان بر جان آید

مسکین دل آواره آن گمشده یک باره

چون بشنود این چاره خوش رقص کنان آید

جان به قدم رفته در کتم عدم رفته

با قد به خم رفته در حین به میان آید

دل مریم آبستن یک شیوه کند با من

عیسی دوروزه تن درگفت زبان آید

دل نور جهان باشد جان در لمعان باشد

این رقص کنان باشد آن دست زنان آید

شمس الحق تبریزی هر جا که کنی مقدم

آن جا و مکان در دم بی‌جا و مکان باشد

۷ بیت۱ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها