دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۹۴۹
چو من زمین تو گشتم سما چه سود کند
غزل شمارهٔ ۹۵۰
ز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجود
غزل شمارهٔ ۹۵۱
چو آب پاک که در تن رود پلید شود
غزل شمارهٔ ۹۵۲
نشاط بلبله و سبزه زار بازآید
غزل شمارهٔ ۹۵۳
که ویس روز رخ خویش را بیاراید
غزل شمارهٔ ۹۵۴
اسیر میبردم غم ز کافرم بخرید
غزل شمارهٔ ۹۵۵
سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید
غزل شمارهٔ ۹۵۶
که الله الله ز آتشرخان فرار کنید
غزل شمارهٔ ۹۵۷
که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
غزل شمارهٔ ۹۵۸
کدام دل که در او آن نشان نمیآید
غزل شمارهٔ ۹۵۹
نشاط و عیش به باغ بقا توانی کرد
غزل شمارهٔ ۹۶۰
که چشم بد را از یوسفان به خواب کنید
غزل شمارهٔ ۹۶۱
جهان در جهان آشنایی ندارد
غزل شمارهٔ ۹۶۲
از آن برق رخسار و سیما چه میشد
غزل شمارهٔ ۹۶۳
تن من کی باشد که فنا نباشد
غزل شمارهٔ ۹۶۴
ای درد و درمان درمان چه باشد
غزل شمارهٔ ۹۶۵
چو رسد تیر غمزهات همه قدها کمان شود
غزل شمارهٔ ۹۶۶
دل من از جنون نمیخسبد
غزل شمارهٔ ۹۶۷
قبله مان سوی شهر یار نهاد
غزل شمارهٔ ۹۶۸
از گل و زعفران حکایت کرد
غزل شمارهٔ ۹۶۹
زعفران لاله را حکایت کرد
غزل شمارهٔ ۹۷۰
روز شد دیده باز باید کرد
غزل شمارهٔ ۹۷۱
مستم و بیخودم چه دانم کرد
غزل شمارهٔ ۹۷۲
پیش معشوق چون شکر میرند