دفتر شعر
۳۲۳۰ شعر در این دفتر
انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصرنظر القلب فیکم بکم ینجلی النظر
آفتابی برآمد از اسرارجامهشویی کنیم صوفیوار
جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطرمن فضل رب عنده کل الخطایا تغتفر
غره وجه سلبت قلب جمیع البشرضاء بها اذ ظهرت باطن لیل کدر
سیدی انی کلیل انت فی زی النهاراشتکی من طول لیلی الفرار این الفرار
به سوی ما نگر چشمی براندازوگر فرصت بود بوسی درانداز
تو چشم شیخ را دیدن میاموزفلک را راست گردیدن میاموز
اگر یئی دیر قارینداش یوخسا یاوزاوزون یولدا سنه بو در قلاوز
بیا با تو مرا کارست امروزمرا سودای گلزارست امروز
چنان مستم چنان مستم من امروزکه از چنبر برون جستم من امروز
چنان مستم چنان مستم من امروزکه پیروزه نمیدانم ز پیروز
در این سرما سر ما داری امروزدل عیش و تماشا داری امروز
الا ای شمع گریان گرم میسوزخلاص شمع نزدیکست شد روز
در این سرما سر ما داری امروزسر عیش و تماشا داری امروز
ای خفته به یاد یار برخیزمیآید یار غار برخیز
ماییم فداییان جانبازگستاخ و دلیر و جسم پرداز
برخیز و صبوح را برانگیزجان بخش زمانه را و مستیز
من از سخنان مهرانگیزدل پر دارم ز خواب برخیز
گر نهای دیوانه رو مر خویش را دیوانه سازگرچه صد ره مات گشتی مهره دیگر بباز
سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نوازعشق دارد در تصور صورتی صورت گداز
عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روزخورد نی و خواب نی اندر هوای دلفروز
اگر آتش است یارت تو بُرو در او هَمیسوزبه شبِ فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز
سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت بازمرغ دلم ز سینه پریدن گرفت باز
یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوزالفوز فی لقایک طوبی لمن یفوز