دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۱۲۶۱
آنچ از جهان فزونست اندر جهان درآرش
غزل شمارهٔ ۱۲۶۲
ور چرخ سرکش آید بر همدگر زنیمش
غزل شمارهٔ ۱۲۶۳
مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش
غزل شمارهٔ ۱۲۶۴
من دم دهم فلان را تو درربا کلاهش
غزل شمارهٔ ۱۲۶۵
وان جان که هست این جان وین عقل مستعارش
غزل شمارهٔ ۱۲۶۶
روحیست بیمکان و سر تا قدم مکانش
غزل شمارهٔ ۱۲۶۷
بیچهره خوش او در خوش هزار ناخوش
غزل شمارهٔ ۱۲۶۸
برهم زنیم کار تو را همچو کار خویش
غزل شمارهٔ ۱۲۶۹
چشم جهانم چشم جهانم تا که بدیدم چشم سیاهش
غزل شمارهٔ ۱۲۷۰
مینکنی باورم کاسه بگیر و بنوش
غزل شمارهٔ ۱۲۷۱
دست عنایت نهاد بر سر مهجور خویش
غزل شمارهٔ ۱۲۷۲
بازگشادیم خوش بال و پر جان خویش
غزل شمارهٔ ۱۲۷۳
حسن تو از حد گذشت شیوه گری گو مباش
غزل شمارهٔ ۱۲۷۴
زین شکرستان برو! هست کس این جا تُرُش
غزل شمارهٔ ۱۲۷۵
شیر خورد خون من ذوق من از خوردنش
غزل شمارهٔ ۱۲۷۶
توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش
غزل شمارهٔ ۱۲۷۷
سست گمان بودهای عاقبت کار خویش
غزل شمارهٔ ۱۲۷۸
غزل شمارهٔ ۱۲۷۹
یوسف کنعان رسید جانب یعقوب خویش
غزل شمارهٔ ۱۲۸۰
آن منست او هی مبریدش
غزل شمارهٔ ۱۲۸۱
مراست ملک سلیمان چو نقد گشت عیانش
غزل شمارهٔ ۱۲۸۲
به دوستگانی اول تمام شد کارش
غزل شمارهٔ ۱۲۸۳
که عشق هست براق خدای میتازش
غزل شمارهٔ ۱۲۸۴
دمی چو جان مجرد رویم در بر عیش