دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۱۲۳۷
به خون دل برآید کار درویش
غزل شمارهٔ ۱۲۳۸
خون دل ما بخوردهای نوش
غزل شمارهٔ ۱۲۳۹
چون بیخبری ز شور اوباش
غزل شمارهٔ ۱۲۴۰
دیوانه شود دل از ترنگش
غزل شمارهٔ ۱۲۴۱
تا درنرود درون هر گوش
غزل شمارهٔ ۱۲۴۲
ای هر دو جهان غلام آن لاش
غزل شمارهٔ ۱۲۴۳
اندرآ ای آب آب زندگانی شاد باش
غزل شمارهٔ ۱۲۴۴
در جهان هر مرد و کاری مرد کار خویش باش
غزل شمارهٔ ۱۲۴۵
و آنک میکرد او کرانه در میان آوردمش
غزل شمارهٔ ۱۲۴۶
بر کف ساقی بدیدم در صراحی جان خویش
غزل شمارهٔ ۱۲۴۷
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
غزل شمارهٔ ۱۲۴۸
ساقی دیوانگانی همچو می دیوانه باش
غزل شمارهٔ ۱۲۴۹
چو ز تیر تست بنده بکشد کمان آتش
غزل شمارهٔ ۱۲۵۰
وگر از غمزه جادو برد ایمان رسدش
غزل شمارهٔ ۱۲۵۱
ور رخش طعنه زند بر گل تر میرسدش
غزل شمارهٔ ۱۲۵۲
بوک این همت ما جانب بستان کشدش
غزل شمارهٔ ۱۲۵۳
نفس اگر سر بکشد گوش کشان میکشدش
غزل شمارهٔ ۱۲۵۴
خویش را غیر مینگار و مران از در خویش
غزل شمارهٔ ۱۲۵۵
مرگ و جسک نو فتاد اندر سرش
غزل شمارهٔ ۱۲۵۶
ور ندادی نقش بیجان را مکش
غزل شمارهٔ ۱۲۵۷
تو عزیزی صد چو ما گو خوار باش
غزل شمارهٔ ۱۲۵۸
در گلستان همچو سرو آزاد باش
غزل شمارهٔ ۱۲۵۹
وای ما ای وای ما از عقل و هوش
غزل شمارهٔ ۱۲۶۰
جان شیرینم فدای آن ترش