دفتر شعر
۳۲۳۰ شعر در این دفتر
تا عشق تو سوخت همچو عودمیک عقده نماند از وجودم
تا چهره آن یگانه دیدمدل در غم بیکرانه دیدم
گر ناز تو را به گفت نارممهر تو درون سینه دارم
من اشتر مست شهریارمآن خایم کز گلو برآرم
روزی که گذر کنی به گورمیاد آور از این نفیر و شورم
ای دشمن روزه و نمازموی عمر و سعادت درازم
تا با تو قرین شدهست جانمهر جا که روم به گلستانم
امروز مرا چه شد چه دانمامروز من از سبک دلانم
ای جان لطیف و ای جهانماز خواب گرانت برجهانم
ناآمده سیل تر شدستیمنارفته به دام پای بستیم
آن عشرت نو که برگرفتیمپا دار که ما ز سر گرفتیم
در عشق قدیم سال خوردیموز گفت حسود برنگردیم
گر گمشدگان روزگاریمره یافتگان کوی یاریم
ما عاشق و بیدل و فقیریمهم کودک و هم جوان و پیریم
نی سیم و نه زر نه مال خواهیماز لطف تو پر و بال خواهیم
ما شاخ گلیم نی گیاهیمما شیوه تر و تازه خواهیم
ما زنده به نور کبریاییمبیگانه و سخت آشناییم
امروز نیم ملول شادمغم را همه طاق برنهادم
من جز احد صمد نخواهممن جز ملک ابد نخواهم
ما آب دریم ما چه دانیمچه شور و شریم ما چه دانیم
تا دلبر خویش را نبینیمجز در تک خون دل نشینیم
گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلمکاندر این مکتب ندارد کر و فری هر معلم
هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلمکار دارم من به خانه لا نسلم لا نسلم
می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گامدر جبینش آفتاب و در یمینش جام جام