دفتر شعر
۳۲۳۰ شعر در این دفتر
جانا قبول گردان این جست و جوی ما رابنده و مرید عشقیم برگیر موی ما را
خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور رادامی نهادهام خوش آن قبله نظر را
شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان راچون با زنی برانی سستی دهد میان را
در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان رادر رقص اندرآور جانهای صوفیان را
ای بنده بازگرد به درگاه ما بیابشنو ز آسمانها حی علی الصلا
ای صوفیان عشق بدرید خرقههاصد جامه ضرب کرد گل از لذت صبا
ای خان و مان بمانده و از شهر خود جداشاد آمدیت از سفر خانه خدا
نام شتر به ترکی چه بود بگو دوانام بچهش چه باشد او خود پِیَش دوا
شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ماناچار گفتنیست تمامی ماجرا
هر روز بامداد سلام علیکماآن جا که شه نشیند و آن وقت مرتضا
آمد بهار خرم آمد نگار ماچون صد هزار تنگ شکر در کنار ما
سر به گریب اندَرَست صوفی اسرار راتا چه برآرد ز غیب عاقبت کار را
چند گریزی ز ما ؟ چند روی جا به جا ؟جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا
ای همه خوبی تو را پس تو که رایی که را ؟ای گل در باغ ما پس تو کجایی کجا ؟
ای کهبه هنگام درد راحت جانی مرا
از جهت ره زدن راه درآرد مراتا به کف رهزنان بازسپارد مرا
ای در ما را زده شمع سرایی درآخانه دل آن توست خانه خدایی درآ
گر نه تهی باشدی بیشتر این جویهاخواجه چرا میدود تشنه در این کویها؟
باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتاباز گلِ لعلپوش میبدراند قبا
اسیر شیشه کن آن جنیان دانا رابریز خون دل آن خونیان صهبا را
اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویابگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا
درخت اگر متحرک بدی ز جای به جانه رنج اره کشیدی نه زخمهای جفا
من از کجا غم و شادی این جهان ز کجامن از کجا غم باران و ناودان ز کجا
روم به حجره خیاط عاشقان فردامن درازقبا با هزار گز سودا