دفتر شعر
۳۲۳۰ شعر در این دفتر
به قرار تو او رسد که بود بیقرار توکه به گلزار تو رسد دل خسته به خار تو
قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان توخردم راه گم کند ز فراق گران تو
هله ای طالب سمو بگداز از غمش چو موبگشا راز با همو که سلام علیکم
هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تومی چون ارغوان بده که شکفت ارغوان تو
طیب الله عیشکم لا وحش الله منکمحق آن خال شاهدت رو به ما آر ای عمو
بوقلمون چند از انکار تودر کف ما چند خلد خار تو
پرده بگردان و بزن ساز نوهین که رسید از فلک آواز نو
یا قمرا لوعه للقمرین سکنحلت علی حریمهم فی خطر لیمنوا
بوسیسی افندیمو هم محسن و هم مه رونیپو سر کینیکا چونم من و چونی تو
الیوم من الوصل نسیم و سعودالیوم اری الحب علی العهد فعودوا
بگردان ساقی مه روی جامرهایی ده مرا از ننگ و نام
هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سببتن و دل ما مسخر او که مینپرد به جز بر او
یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدواو استفتشوا من یسعد یلقون این السید
الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاقادر کأسا و لا تنکر فان القوم قد ذاقوا
ابناء ربیعنا تعالوافالورد یقول لا تبالوا
جود الشموس علی الوری اشراقو وراء ها نور الهوی براق
حد البشیر بشاره یا جاردهش الفؤاد بما حداه و حاروا
امسی و اصبح بالجوی اتعذبقلبی علی نار الهوی یتقلب
مررت بدر فی هواه بحارراوه بدر و فی الدلال و حاروا
امروز مستان را نگر در مست ما آویختهافکنده عقل و عافیت و اندر بلا آویخته
ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفتهای انجم و چرخ و فلک اندر هوا پا کوفته
یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شدهو آن آفتاب از سقف دل بر جانشان تابان شده
این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمدهسرمست و نعلین در بغل در خانه ما آمده
این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمدهاین نور اللهی است این از پیش الله آمده