دفتر شعر
۹۶۱ شعر در این دفتر
سکینهٔ دل و جان لا اله الا اللهنتیجهٔ دو جهان لا اله الا الله
گرفتم ملک جان الحمداللهگذشتم از جهان الحمدالله
شدم آگه ز راه الحمداللهکه عشقم شد پناه الحمدالله
ز هرچه آن غیر یار استغفراللهز بود مستعار استغفرالله
ساقی باقی ما داد صلا بسم اللههر کرا هست سرانجام فنا بسم الله
گر ترا هست سر کشتن ما بسم اللهخیز از جای و بگو بهر فدا بسم الله
ندارم خان و مانی حسبی اللهنخواهم آب و نانی حسبی الله
زین چرخ گردون فروا الی اللهوز دست شیطان فروا الی الله
رفتم بخرابات توکلت علیاللهوارستم از آفات توکلت علیالله
دل گیرد و جان بخشد آن دلبر جانانهویران چو کند بخشد صد گنج بویرانه
در کشور حسن آن یگانهشد ساخته صدهزار خانه
بنه سر بحکم خدای یگانهشود تا بحکمت جهان دو گانه
برفت از برم آن نگار یگانهدلم شد بدنبال حسنش روانه
گفتی مرا کن ذکر هو سبحانه سبحانهمن از کجا و یاد او سبحانه سبحانه
از دست شد ز شوقت دستی بر این دلم نهبر باد رفت خاکم پائی بر این گلم نه
کی پسندی تو جفا بر من مسکین کی کیتو و اندیشه ین کار خدا را هی هی
بیا ساقی بده جامی از آن میکه جان عاشقان از وی بود حی
اگر کنی تو بجان طاعت خدای علیشود ز یمن اطاعت تو را خدای ولی
باز این چه فتنه است که در سر گرفتهایبوم و بر مرا همه آذر گرفتهای
بیا بیا که اسیران نواز آمدهایبیا بیا که رقیبان گداز آمدهای
شور عشقی در جهان افکندهایمستیی در انس و جان افکندهای
ای آنکه در ازل همه را یار بودهایاز دار اثر نبوده تو دیار بودهای
ای آنکه با دلم ز ازل یار بودهایپیوسته راحت دل بیمار بودهای
ای دل بعشق خویش گرفتار بودهایخود را بنقد عمر خریدار بودهای