دفتر شعر
۳۰۰ شعر در این دفتر
سخنگو طفلک و برنا و پیر استسخن را سالی و ماهی نباشد
چشم را بینائی افزاید سه چیزسبزه و آب روان و روی خوش
ای برادر من ترا از زندگی دادم نشانخواب را مرگ سبک دان مرگ را خواب گران
طاقت عفو در تو نیست اگرخیز و با دشمنان در آ به ستیز
از نزاکتهای طبع موشکاف او مپرسکز دم بادی زجاج شاعر ما بشکند
در جهان مانند جوی کوهساراز نشیب و هم فراز آگاه شو
ایکه گل چیدی منال از نیش خارخار هم می روید از باد بهار
مزن وسمه بر ریش و ابروی خویشجوانی ز دزدیدن سال نیست
ندارد کار با دون همتان عشقتذرو مرده را شاهین نگیرد
نقد شاعر در خور بازار نیستنان به سیم نسترن نتوان خرید
چه خوش بودی اگر مرد نکوییز بند باستان آزاد رفتی
منم که طوف حرم کرده ام بتی به کنارمنم که پیش بتان نعره های هو زده ام