دفتر شعر
۲۸۲۷ شعر در این دفتر
نفس را الفت دل پیچ و تابستگره در رشتهٔ موج از حبابست
هرسو نگرم دیده به دیدار حجابستای تار نظر پیرهنت این چه نقابست
هستی چو سحر عهد به پرواز فنا بستباید همه را زین دونفس دل به هوا بست
برکمرتا بهله آنترک نزاکت مست بستنازکی در خدمت موی میانش دست بست
نقاش ازل تا کمر مو کمران بستتصویر میانت به همان موی میان بست
همت چه برفرازد از شرم فقر ما دستعریان تنی لباسیم کو آستین کجا دست
کنون که مژدهٔ دیدار شوق بنیادستبه هر طرف رودم دل تجلیآبادست
نه دیر مانع و نیکعبه حایل افتادستره خیال تو در عالم دل افتادست
مرا به آبلهٔ پا چه مشکل افتادستکه تا قدم زدهام پای بر دل افتادست
گذاز امن درین انجمن کم افتادستبه خانهای که تویی سقف آن خم افتادست
فسون وهم چه مقدار رهزن افتادستکه ذر بر تو مراکار با من افتادست
بیمحابا بر من مجنون میفشان پشت دستچون سفر غافل مزن در تیغ عریان پشت دست
خم مکن در عرض حاجت تا توانی پشت دستاینقدرها برنمیدارد گرانی پشت دست
دل ز اوهام غبارآلودستزنگ آیینهٔ آتش، دودست
اجابتی ندمید از دعایکس به دو دستمگر سبو شکندگردن عسس به دو دست
دل راگشاد کار ز صد عقده برترستآزادی طبیعت این مهره ششدرست
سرکشیها به مرگ راهبرستگردن موج را حباب سرست
عمرها شد عجزطاقت سویجیبم رهبرستدر ره تسلیم دل پاییکه من دارم سرست
نسخهٔ آرام دل در عرض آهی ابترستغنچهها را خامشی شیرازهٔ بال و پرست
زندگی نقد هزار آزارستهرقدر کم شمری بسیارست
هوس دل را شکست اعتبارستبه یک مو حسن چینی ریشدارست
توان به صبر نمودن دل شکسته درستکه هیچ نقش نگشتهست نانشسته درست
قابل نخل ما بر دگرستگردن شمع را سر دگرست
دل از بهار خیال توگلشن رازستنگه به یاد جمالت بهشتپردازست