دفتر شعر
۲۸۲۷ شعر در این دفتر
زین بحر بیکران کم هر اعتبار گیرموج گهر شو و سر خود در کنار گیر
هستی چو صبح قابل ضبط نفس مگیرپرواز پرگشاست، تو چاک قفس مگیر
همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیرخوابم از سر میبرد نام پر بالین مگیر
به عجز کوش و تک و تاز دیگر آسان گیربه رنگ آبله چندی زمین به دندان گیر
مژگان گشا جهان ته بال نگاه گیرصیدت به زیر پاست ز شاهین کلاه گیر
درس هستی فکر تکراری ندارد خوانده گیرای فضول مکتب رنگ این ورقگرداندهگیر
به کنج زانوی تسلیم طرح امن اندازدر آب آینه، موجیست بینشیب و فراز
جراءت پیریم این بس که به چندین تک وتازقدم عجز رساندم به سر عمر دراز
از جیب هزار آینه سر بر زدهای بازایگل ز چه رنگ این همه ساغر زدهای باز
جامی مگر از بزم حیا در زدهای بازکاتش به دل شیشه و ساغر زدهای باز
چو شمع غره مشو چشم بر حیا اندازسریست زحمت دوشت به زبر پا انداز
سودای تک و تاز هوسها ز سر اندازپرواز به جایی نتوان برد پر انداز
کی رود از خاطر آشفتهام سودای نازمو به مویم ریشه دارد از خطش غوغای ناز
نرگسش وامیکند طومار استغنای نازیعنی از مژگان او قد میکشد بالای ناز
بس که از شادابی خطت شد این گلزار سبزخاک میگردد چو ابر از سایهٔ دیوار سبز
هر کجا آیینهٔ ما گردد از زنگار سبزگر همه طوطی شوی نتوان شد آن مقدار سبز
پوچ است سر به سر فلک بیمدار مغزچون شیشه زین کدو مطلب زینهار مغز
عمری خیال پخت سر گیر و دار مغززین جوز پوچ هیچ نشد آشکار مغز
خودسریگرد دل تنگ نگردد هرگزغنچه تا وانشود رنگ نگردد هرگز
فتیلهای به دل بیخبر ز داغ افروزعلاج خانهٔ تاربک کن چراغ افروز
خون شد دل و ز اشک اثر میکشد هنوزساز آبگشت و نغمهٔ تر میکشد هنوز
رنگ طاقت سوخت اما وحشت آغازم هنوزچشم بر خاکستر بال است پروازم هنوز
بیپرده است و نیست عیان راز من هنوزاز خاک میدمد چوگلم پیرهن هنوز
خارخارت کشت و پیش حرص بیکاری هنوزدر تردد ناخنت فرسود و سر خاری هنوز