دفتر شعر
۴۲۳ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱۹۱
که بی تو روز و شب ما برابرست امروز
شمارهٔ ۱۹۲
بگذار مرا، کز غم او مرده ام امروز
شمارهٔ ۱۹۳
وه! چه عمرست این؟ که حال ما نمیدانی هنوز
شمارهٔ ۱۹۴
گوشه ابرو نمودی، ماه ما اینست و بس
شمارهٔ ۱۹۵
عالمی دارم، که در عالم ندارد هیچ کس
شمارهٔ ۱۹۶
کار ناکامان همین اندیشه خامست و بس
شمارهٔ ۱۹۷
رفت و هم صحبت اغیار شد، افسوس افسوس!
شمارهٔ ۱۹۸
یعنی که دوزخی شدی، آتش پرست باش
شمارهٔ ۱۹۹
دردمندان ترا گر جان نباشد، گو: مباش
شمارهٔ ۲۰۰
بر سر عاشق بیچاره نیفتد گذرش
شمارهٔ ۲۰۱
او سفر کرده و ما در خطریم از سفرش
شمارهٔ ۲۰۲
کی توان دیدن بروز جنگ غرق آهنش؟
شمارهٔ ۲۰۳
امید هست که بینم بکام خویشتنش
شمارهٔ ۲۰۴
همچو گرد از خاک برخیزم، بگیرم دامنش
شمارهٔ ۲۰۵
جان را بدو سپارم، تن را بخاک کویش
شمارهٔ ۲۰۶
مردمان در کار من حیران و من در کار خویش
شمارهٔ ۲۰۷
ما بنده توایم، بترس از خدای خویش
شمارهٔ ۲۰۸
راستی هم یادگیر از قامت دلجوی خویش
شمارهٔ ۲۰۹
عالمی را هم ز فریاد و فغان کردم خلاص
شمارهٔ ۲۱۰
کاش اجل در رسد تا شوم از جان خلاص!
شمارهٔ ۲۱۱
همه سهلست، همین صحبت یارست غرض
شمارهٔ ۲۱۲
یک حرف از آن ادا نشود در هزار خط
شمارهٔ ۲۱۳
دشمن احباب گشتی، دوستداران را چه حظ؟
شمارهٔ ۲۱۴
خبر از سوختن خویش نداریم چو شمع