دفتر شعر
۱۵۶۴ شعر در این دفتر
هر که چون ما غرقهٔ دریا بودواقف اسرار ذوق ما بود
هرکه را ذوقش به سوی ما بودهمچو ما غرقه درین دریا بود
روح اعظم ذرهٔ بیضا بودصورت و معنای جد ما بود
بحر ما دریای بی پایان بودآب ما از چشمهٔ حیوان بود
جان بی جانان تن بی جان بودخوش نباشد جان که بی جانان بود
عقل کل در عشق سرگردان بودلاجرم دایم چنین حیران بود
نقل ما چون نقد سرمستان بوددر همه عالم از آن دستان بود
جان بی جانان تن بی جان بودخوش بود جانی که با جانان بود
دل که بی دلبر بود بی جان بودخوش بود جانی که با جانان بود
خوش بود دردی که درمان او بودخرم آن جانی که جانان او بود
حاصلم از دین و دنیا او بوداین چنین خوش حاصلی نیکو بود
هرچه آید در نظر چون او بودعین او درچشم ما نیکو بود
چشم ما روشن به نور او بوداین چنین چشمی خوش و نیکو بود
چشم ما روشن به نور او بودهرچه می بینم از آن نیکو بود
نقطه در دایره نمود و نبودبلکه آن نقطه دایره بنمود
هرچه ما را می رسد از او بودچون از او باشد همه نیکو بود
در نظر گر نور روی او بودهرچه آید در نظر نیکو بود
آینه چندان که روشن تر بودروی خود دیدن در او خوشتر بود
عاشقی از عاقلی خوشتر بودغرقهٔ دریای ما خوشتر بود
نسبت خرقه ام از پیر خرابات بودبه از این نسبت خرقه ز محالات بود
مشرب توحید یاران خوش بودرند مست و ذوق مستان خوش بود
حق است دین سید و دین من این بودبرهان واضح است و دلیل مبین بود
فعل عالم ظل فعل الله بوداین کسی داند که او آگه بود