دفتر شعر
۱۵۶۴ شعر در این دفتر
وجود مطلق الحق اوست دریابمقید او و مطلق اوست دریاب
آب ما می رود بجو دریابعین ما را بجو نکو دریاب
دل به ما ده بیا دلی دریاباین چنین حل مشکلی دریاب
چون بر آمد از دل جام آفتابنزد ما هر دو یکی شد برف و آب
چون برآمد از دل جام آفتابنزد ما هر دو یکی برف است و آب
صورت و معنی ما آب و حبابخود که دارد این چنین جام و شراب
آفتابی رو نموده مه نقابمه نقابی می نماید آفتاب
ساقئی دیدیم مستانه به خوابجام می بخشید ما را بی حساب
دیده ام مهر منیر مه نقابذره ای از نور رویش آفتاب
جامی ز حباب پر کن از آبجام می ما به ذوق دریاب
مظهر و مظهرند آب و حبابنظری کن به عین ما در آب
با تو گویم که چیست جام و شراببه مَثل نزد ما چو آب و حباب
چیست عالم سایه و آن آفتابتن بود چون سایه و جان آفتاب
آفتابی ز ماه بسته نقابکرده در گوش درهای خوشاب
این طرفه بین که حضرت او با همه حجابروشن تر است نور وی از نور آفتاب
گرخیال عارضش بنمایدت نقشی به خوابنقشبندی کن روان بر آب چشم ما چو آب
صدف و گوهریم و بحر و حبابجوهرش آب و گوهرش دریاب
موج است و حباب هر دو یک آببا ما بنشین و آب دریاب
موجیم و حباب هر دو یک آبآبست حجاب آب دریاب
آفتابی رو نموده مه نقابماه تابان می نماید آفتاب
آفتابی ز ماه بسته نقابمی نماید به چشم ما دریاب
ماه ما از در در آمد نیمشبآفتاب ما برآمد نیمشب
دردمند و دردنوشم روز و شبعاشقانه در خروشم روز و شب
نعمت الله نور دین دارد لقبنور دین از نعمت الله می طلب