دفتر شعر
۱۵۶۴ شعر در این دفتر
گاهی به غم و گهی به شادیدکان خوشی درش گشادی
ای ترک نیم مست به یغما خوش آمدیوی همچو جان نهفته پیدا خوش آمدی
تا به کی گرد این جهان گردیگرد این خانهٔ جهان گردی
از جرعهٔ جام لایزالیمستیم و خراب و لاابالی
خراباتست و رندان لاابالیحریفان سر خوشان لاابالی
ای از جمال رویت نقش جهان خیالیوی ز آفتاب رویت هر ذره ای هلالی
جمالش دیده ام در هر خیالیخیالش بین که دارد خوش جمالی
به حق آل محمد به نور پاک علیکه کس نبی نشده تا نگشته است ولی
نعمت الله ماست پیر ولییادگار محمد است و علی
دارم از عشق درد دل خیلینیست درمان به غیر واویلی
ای که هستی محب آل علیمؤمن کاملی و بی بدلی
گفتهٔ عشاق می خوانم بلیعشقبازی نیک می دانم بلی
عشقبازی می کنم آری بلیبل ایازی می کنم آری بلی
ترک مستم می پرستم یللیساغر باده به دستم یللی
تن رهاکن در طریق عاشقی تا جان شویجان فدای عشق جانان کن که تا جانان شوی
تن فداکن تا همه تن جان شویجان رها کن تا همه جانان شوی
دل به دلبر گر دهی دلبر شویسر به پایش گر نهی سرور شوی
دل به دریا ده که تا دریا شوینزد ما بنشین که همچون ما شوی
هر زمانی بر آهکی گرویگوئیا پیش نفس در گروی
ای عشق بیا که خوش بلائیای درد مرو مرا دوائی
دلم بگرفت از این زهد ریائیبیا ای ساقی رندان کجائی
دل به دریا ده که دریادل شویوز وجود این و آن حاصل شوی
برو ای خواجهٔ عاقل از این دنیا چه می جوئیچو بی دردی دوای دل ز بودردا چه می جوئی
گر جلال و جمال می جوئیاز دو کامل کمال می جوئی