دفتر شعر
۱۳۴ شعر در این دفتر
قرب صدسال عمر من بگذشتقصد موری نکرده ام به خدا
چون مرا درخواب کردی روز و شبروز و شب درخواب می بینم تو را
فیضی که به تو رسید از ماآن رحمت حق شناس ما را
دردمندی فقیر اگر یابیبه کرم درد او دوا فرما
یک شاهدی است ما را در غیب و در شهادتدر غیب و در شهات یک شاهدی است ما را
لفظ الف و دو لام و یک هااسمی است از آن تو اسم دریاب
دوش تا روز ما به هم بودیملذتی یافتم که چه توان گفت
خودنمائی می کنی با عاشقاندر دوئی آن یک کجا بنمایدت
گنج اسما به من عطا فرمودنعمتی یافتم که چه توان گفت
ماسوی الله جز خیالی نیست می بینم به خواباین چنین نقش خیالی قابل تعبیر نیست
ای جان پدر به حال ما رحمی کنزیرا بی تو تمتعی از جان نیست
غیرتش غیر دوست فانی کردغیر حق در وجود باقی نیست
گر سبوئی شکست یا جامیحضرت عشق تا ابد ساقی است
نعمت الله همه جهان بگرفتاین چنین نعمتی جهانگیر است
کفر سر زلف بت به دست آرکایمان محققانه این است
مائیم حضور نعمت اللهرویش بنگر که نیک پیداست
هر چه در کاینات موجود استهمه مرحوم رحمتاللّه است
سر کل چون کله نهد بر سرآن کله کل بلای دستار است
هر که کشته شود به عشق خدابه یقینم که او خدا گشته است
انس با محبوب اگر گیرد محبّگرچه باشد یک نفس مطلوب اوست
در راه خدا پای برهنه گو بروآن یار که همچو بشر حافی اهل است
چون شتا آمد شتا مقلوب کنکِشته ها اندر شتا با آتش است
ملک و ملکوت هر دو انساناو مظهر جملهٔ صفات است
هیچمان از کسی دریغی نیستآنچه داریم در ضرردان است