دفتر شعر
۱۳۴ شعر در این دفتر
به کرامات صوفیی در جنگدستبردی نمود مردانه
ذکر حق قوت خویشتن سازدهر که را هست با منش یاری
لشکر پادشه بسی باشدشاه جانیبکی است تا دانی
تو گر جمعیتی خواهی طلب کن از درون خودکه از بیرون نمیخیزد به جز گرد پریشانی
ای که گویی حجاب او غیر استمحض صدق است آنچه فرمائی
گر زانکه ز اهل اعتباریبگذر ز رموز اعتباری
گر به خانه روی و در بندیبه حقیقت بدان که دربندی
نعمت اللهم وز آل رسولمحرم عارفان ربّانی
از خدا این و آن طلب چه کنیاز خدا جز خدا چه می جوئی
منت خدای را که ندارم به هیچ باباز هیچکس به غیر خدا هیچ منتی
بعضی طلبند مال فانیبعضی جویند ملک باقی
گیرم که حباب را بیابیجز آب بگو دگر چه داری
عقل هر دم دم ز جائی می زندلاجرم آواز او باشد بسی
ما خیالیم و در حقیقت اوما حبابیم و عین ما دریا