دفتر شعر
۸۵ شعر در این دفتر
سخن گر ز توحید گوئی به مننماند ز توحید الا سخن
همه محکوم حکم او باشندسر و زر را به پای او پاشند
اسم اعظم ذات و مجموع صفاتخوش ظهوری کردهاند در کاینات
گرفتار صورت چو گردد چنانخلافی به صورت نماید عیان
درد دل از جان بودردا طلبدردمندی بایدت ما را طلب
خوش در آن بحر بیکران بنشینعین ما را به عین ما می بین
در این صورت بیا معنی طلب کنبیان این سخن یعنی طلب کن
لی معاللّه حدیث خواجهٔ ماستآنکه عالم به نور خود آراست
دیدیم خیال موج و دریانقشی است بر آب دیدهٔ ما
جنّت ذاتند اعیان گوش کندر چنین جنّت شرابی نوش کن
چون رسول خدا به امر خداعزم فرمود تا به دار بقا
می صاف دگر در جام کردممحبت نامه اش زان نام کردم
کثرت و وحدت که می گوئی چناناعتبار عقل باشد این و آن