دفتر شعر
۸۵ شعر در این دفتر
بر سر آب خانهای ز حبابچون بسازند آبدان بر آب
تو منی من تو ام ، توئی بگذاربشنو از من تو هم دوئی بگذار
جو چه جوئی بیا و دریا جوعین ما را به عین ما واجو
صفت و ذات بین و اسم نگرگنج و گنجینه و طلسم نگر
الف و میم و معرفت گفتیمگوهر معرفت نکو سفتیم
سخن عارفان به جان بشنواین چنین گفتم آن چنان بشنو
دو چه گوئی یکی نمی گنجدغیر او بی شکی نمی گنجد
عارفانه چو مومن آگاهخوش بگو لا اله الا الله
ذکر حق ای یار من بسیار کنتا توانی کار خوش در کار کن
تا نگیری دامن رهبر به دستکی ز گمراهی توانی بازرست
ای که می پرسی ز ما و حال مانعمت الله نامم آمد از خدا
بشنو اسماء الهی یادگیرزان که هم واحد بود او هم کثیر
اولا توحید کلی آن اوستکل کلیّات در فرمان اوست
چشم اهل مراقبت بایدکه نظر را به غیر نگشاید
گنج اسم اعظم از ذات و صفاتآشکارا کرده اندر کائنات
گوهر ار جوئی در این دریا بجوسر آن درّ یتیم از ما بجو
در صدف گوهری نهان گشتهآن نهان بر همه عیان گشته
ای وجود تو منبع انواروی ضمیر تو مخزن اسرار
در هر آن پیرهن که خواهی مردخواه کرباس گیر و خواهی برد
چار نور آمد مرا در پیش راهنور سرخ و زرد و اسفید و سیاه
ده چیز نبی حق به امتفرمود علامت قیامت
دیدیم وجود جز یکی نیستدر بودن آن یکی شکی نیست
چشم عالم روشن است از نور اوناظر او نیست جز منظور او
عاشق سرمست با جانانه ایهمنشین بودند در یک خانه ای