دفتر شعر
۸۵ شعر در این دفتر
قطب عالم نقطهٔ پرگار روحشیخ ما سرمایهٔ گنج فتوح
نقطه ای در دایره بنمود میممیم این معنی طلب فرما ز جیم
بود ما از بود او پیدا شدهجمع گشته قطره و دریا شده
مجمع البحرین اگر جوئی دلستجامع مجموع اگر گوئی دلست
گر بیابی عارفی صاحبدلیخدمت او کن که گردی مقبلی
در خرابات مغان رندانه روخم می را نوش کن مستانه رو
ابتدا کردم به نام آن یکیدر وجود آن یکی نبود شکی
آفتابی در قمر پیدا شدهفتنهٔ دور قمر در وا شده
شخص و سایه دو نماید در نظربگذر از سایه یکی را می نگر
گرم باش و آتشی خوش برفروزخرقه و سجاده و هستی بسوز
جامع مجموع اسما آدم استلاجرم او روح جمله عالم است
ابتدای سخن به نام یکیدر دو عالم یک است و نیست شکی
بیا با ما درین دریا به سر براز اینجا دامنی خوش پر گهر بر
وجودی در همه عالم عیان استولی از دیدهٔ مردم نهان است
ز ذوق خود تو را آگاه کردمبهانه آفتاب و ماه کردم
حمد آن حامدی که محمود استبخشش اوست هر چه موجود است
آن یکی کوزه ای ز یخ برداشتکرد پر آب یک زمان بگذاشت
عدد از واحد آشکارا شدواحدی در عدد هویدا شد
یا حبیبی و قرة العینیانا عینک و عینک عینی
به تعیُن اگرچه اشخاصندبه حقیقت نه عام و نه خاصند
عشق مجنون و خوبی لیلیگفته اند و شنیده ای خیلی
ما خیالیم و در حقیقت اوجز یکی در دو کون دیگر کو
همه عالم حجاب و عین حجابغیر او نیست این سخن دریاب
عارف راز حضرت معروفچون سری سر او به او مکشوف