دفتر شعر
۳۲۱ شعر در این دفتر
وقتی که توکلت فراموش کنیبا دلبر من دست در آغوش کنی
بردار ز پیش پردهٔ خود بینیزین سان که تویی اگر کنی خود بینی
تا جامع اسرار الهی نشویشایستهٔ تخت پادشاهی نشوی
بی آینه تمثال نماید هی هیبی مهر به شب ماه بر آید هی هی
با عقل حدیث عشق گویی هی هیدر کتم عدم وجود جویی هی هی
در کتم عدم وجود جویی هی هیبا ما سخنی ز ذات گویی هی هی
با عقل حدیث عشق گوئی هی هیدر کتم عدم وجود جوئی هی هی
در عالم حسن بر همه شاه توییخوبان همه چون ستاره و ماه تویی
از بهر خدا اگر خدا می جوییمی دان که خدا را به هوا می جویی