دفتر شعر
۲۷۰ شعر در این دفتر
چون برسی به بحر ما واقف حال ما شویتا نرسی به ما چو ما عارف ما کجا شوی
نگاری مست ولا یعقل چو ماهیدر آمد از در خلوت به گاهی
خانهٔ تاریک اگر روشن کنیخلوت خود چون سرای من کنی
گر بمیری ز خود بقا یابیور کشی زحمتی عطا یابی
ظهوری لم یزل ذاتی بذاتیحجابی لایزالی من صفاتی
گر تو عارف شوی شوی بخشیاین چنین عارفی به ار بخشی