دفتر شعر
۸۴ شعر در این دفتر
به نام برازندهٔ نامهاکز آغازها داند انجامها
به ماه سفندار یک سال شیدبتابید بر یاسمین سپید
به شاخ شکوفه بتابید شیدشکفتند آن غنچههای سپید
یکی از بزرگان سه تن داشت یاربه تیمار آن هر سه دائم دچار
در ایام پیشین به زابلستانبه کشمیر و اقطاع کابلستان
سگی ناتوان با سگی شرزه گفتکه رازی شنیدستم اندر نهفت
نگه کن بدان زشتخو جانورنهاده به زانوی خمیده سر
یکی مرد خودخواه مغرور دوندرافتاد روزی به تنگی درون
به قسطنطنیه بتابید ماهبلرزید از آن برجهای سیاه
جهانآفرین بندگان را همهپدیدار فرمود همچون رمه
جهان سر بسر از فراز و نشیبیکی کارخانهاست با رنگ و زیب
بُد اندر حدود چغاخور، لُریلری غولدنگی، چغاله خوری
یکی روز فرخنده از مهر ماهمثال آمد از درگه پادشاه
ادیبی زبان در طلاقت زبونهمی لام را خواند پیوسته نون
یکی کودک از لانه جغدی کشیدبه صحن دبستانش میپرورید
به روزی مبارک ز ماه صیامبهخود، خوردن روزه کردم حرام
«اربس» اندر افسانهٔ باستانبه افرشتهٔ عشق شد داستان
پژوهندگی را سپیدهدمانفرشته به خاک آمد از آسمان
چو اسفندیار آن شه نیکبختبه باغ مهی خسروانی درخت
شنیدم که شاهنشهی نقش بستابر خاتم خویشتن: «راست رست»
یکی گرسنه خرس در باغ جستمگرمیوه نغزی آرد بدست
پی چیست این ساز و برگ نبرد؟هم این کشتی وییل جنگی و مرد
ایا پور پند مرا یاد دارپدرت آنچه گوید فرا یاد آر
به من بر مسلم شد این نکته بازکه مردم به گیتی بماند دراز