دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شودچون هوا مغلوب شد تخت سلیمان می شود
روح چون تنپرور افتد عاقبت تن میشودآب در آهن چو لنگر کرد آهن میشود
سینهام از درد و داغ عشق روشن میشودآنچه زنگ دیگران، آیینهٔ من میشود
در چراغ دیدهٔ من آب روغن میشودبخت چون باشد چراغ از آب روشن میشود
دل ز احیای شب دیجور روشن می شودزین جواهر سرمه چشم کور روشن می شود
خانه مردم اگر از ماه روشن می شودکلبه تاریک ما از آه روشن می شود
از تجرد نور حکمت در دل افزون میشودخُم چو خالی شد ز مِی ، جایِ فلاطون میشود
از نظربازان کمال حسن افزون میشوداز فشار طوق قمری سرو موزون میشود
گر چنین چشم ترم میرآب هامون میشودرفتهرفته گردبادش بید مجنون میشود
غفلت دل از شراب ناب افزون می شودناروایی در متاع از آب افزون می شود
اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شودداغ مرغ بسته پر از روزن افزون می شود
آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شوددر نگین دان دانه یاقوت رنگین می شود
بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شوداین کمند ازشوخ چشمی خود بخود چین می شود
نفس سرکش بی ریاضت رهنما کی می شود؟اژدها فرعون را در کف عصا کی می شود؟
یک دل روشن نگهبان جهانی میشودعصمت یوسف حصار کاروانی میشود
مخزن گوهر صدف از ته گزینی می شودکف سبک در بحر از بالانشینی می شود
دیده روشن از فروغ آشنایی می شودرزق چشم است آنچه صرف روشنایی می شود
زیر تیغ از جبهه چین مردان می باید گشودبر رخ مهمان در کاشانه می باید گشود
عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمودوقت آن کس خوش که شغل عشق را پیدا نمود
گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمودمهر بر لب زن دلی گرباز نتوانی نمود
جذبه توفیق هرکس را دل بینا دهدهر دو عالم را طلاق اول به پشت پا دهد
کی به عاشق بوسه آن لعل لب میگون دهد؟نیست ممکن گوهر شاداب نم بیرون دهد
دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهدعالمی را مایه از سنگ ملامت می دهد
بی غرض چون شد سخن تأثیر دیگر می دهدآب روشن را صدف تشریف گوهر می دهد