دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟سفینه با دل دریا چه می تواند کرد؟
به اهل عشق نصیحت چه می تواند کرد؟نمک به شور قیامت چه می تواند کرد؟
حساب زخم دل ما که می تواند کرد؟شمار موجه دریا که می تواند کرد؟
سبکروی که ز سرپا نمی تواند کردسفر چو قطره به دریا نمی تواند کرد
وصال با من خونین جگر چه خواهد کرد؟به تلخکامی دریا شکر چه خواهد کرد؟
دمید صبح، هوای شراب باید کردسری برون ز گریبان خواب باید کرد
رسید موسم گل ترک کار باید کردنظاره گل روی بهار باید کرد
ز بس که سنگ ملامت فلک به کارم کردنهفته در جگر سنگ چون شرارم کرد
ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرددل پیاده خود را سوار خواهم کرد
نمی توان ز کرم منع باده خواران کردبه دست بسته سبو هرچه داشت احسان کرد
شکوفه مغز شعور مرا پریشان کردفروغ لاله سر توبه را چراغان کرد
نظر بر آن رخ چون آفتاب نتوان کردبه یک نگاه دل خویش آب نتوان کرد
علاج غم به می خوشگوار نتوان کردبه آب، آینه را بی غبار نتوان کرد
تلاش بیخبری با شعور نتوان کردسفر ز خود به پر و بال مور نتوان کرد
تو را به یوسف مصر اشتباه نتوان کردقیاس آب روان را به چاه نتوان کرد
مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟به حرف و صوت اگر شوقم اکتفا می کرد
اگر وطن به مقام رضا توانی کردغبار حادثه را توتیا توانی کرد
اگر نشسته سفر چون نظر توانی کردز هفت پرده نیلی گذر توانی کرد
به خاک راه تو هرکس که جبهه سایی کردتمام عمر چو خورشید خودنمایی کرد
ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گردبنای صبر و شکیب و قرار رفت به گرد
دل غریب مرا بوی گل بجا آوردکز آن بهار خبرهای آشنا آورد
دم مسیح دل دردمند ما نخورداگر هلاک شود بازی دوا نخورد
ز عشق رشته جانی که پیچ و تاب نخوردز چشمه گهر شاهوار آب نخورد
دل شکسته من درد را دوا گیردنمک به دیده من رنگ توتیا گیرد