دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
جان آرمیده میشود از اضطراب عشقاین رشته را دراز کند پیچ و تاب عشق
جان تازه می شود ز نسیم بهار عشقاز یک سرست جوش گل وخار خار عشق
نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشقخوابیده تر ز زلف بود راه دور عشق
قامت ز آه شرط بود در نماز عشقبی آب دیده نیست نمازی نیاز عشق
گردی است صبح ازنفس راستین عشقداغی است مهر از جگر آتشین عشق
نقش و نگار مار بود سرنوشت خلقبا زهر کرده اند همانا سرشت خلق
آزرده است گوشه نشین از وداع خلقغافل که اتصال حق است انقطاع خلق
در دل خلد چو تیر قضا هر ادای خلقرحم است بر کسی که شود آشنای خلق
صبح قیامت بود چاک گریبان عشقشور دو عالم بود گرد نمکدان عشق
در زلف تو آویخت دل از قید علایقسررشته پیوند بود تاب موافق
از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باکگرد تهمت پاک می سازد ز رخ دامان پاک
عاشق سرگشته را از گردش دوران چه باک ؟موج دریا دیده را از شورش طوفان چه باک ؟
زلف کافر کیش راز آزار دین چه باک ؟دل سیاهان را ز آه و ناله ونفرین چه باک ؟
میتوان با تازهرویان شد قرین از چشم پاکدر گلستان است شبنم خوشنشین از چشم پاک
کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاکمی زند این کهنه کشتی گیر یکسر را به خاک
می شود خرج زمین چون میوه خام افتد به خاکوای بر آن کس که اینجا ناتمام افتد به خاک
زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد ز خاکهمچو گل با جبهه پرخنده می خیزد ز خاک
بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشکمی شود افزون غبار خاطر از مکتوب خشک
نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشکگاه کار بوسه تر می کند پیغام خشک
نیست نم در جوی من چون گردن مینای خشکیک کف خاک است برسرمغزم از سودای خشک
غوره من شد مویز از سردی دنیای خشکسوخت خون چون نافه ام در دل ازین صحرای خشک
زخم ما را بستر آرام باشد از نمکسرمه خواب کباب خام باشد از نمک
قیمت خاک ندارد به نمکزار نمکشور محشر نفروشد به لب یار نمک
نه شبنم است چمن را به روی آتشناکعرق زروی تو کرده است گل به دامن پاک