دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
زبس که کرد نهان چرخ نقد جان درخاکهزار چشمه حیوان بود روان درخاک
کناره گیر ازین قوم بی مروت خشککه داغ تشنه لبی به بود ز منت خشک
بر من مریز اشک ترحم به زیر خاکآن دانه نیستم که شوم گم به زیر خاک
از بس شدند زهره جبینان نهان به خاکگردون نشست تا کمر کهکشان به خاک
جمعی که پیش خلق گذارند به خاکپیش از اجل روند ز خست فرو به خاک
داده است بس که سینه صافم جلای اشکگردد به دیده آب مرا از صفای اشک
از خشک طینتان مطلب جز جواب خشکبحر سراب را چه بود جز سحاب خشک ؟
از ترزبانیم نشد آسوده کام خشککز آب تیغ، سبز نگردد نیام خشک
خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشکدارم هزار نغمه تربازبان خشک
دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاکازداغ به باران نشود لاله ستان پاک
از گرد خط آن غنچه مستور شود خشکدرجام سفالین می پرزور شود خشک
زلف تو نفس در جگر باد کند مشکآهوی تو خون در دل صیاد کند مشک
ندامت بود بار مطلوب خشکمپیوند زنهار با چوب خشک
جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگآب، جوهر می شود درتیغ و در آیینه زنگ
پای سعی دیگران آمد گر از صحرا به سنگدر وطن آمد مرا از خواب سنگین پا به سنگ
می کند بتگر اگر بت زمان حاصل ز سنگمن بتی دارم که هر دم می تراشد دل ز سنگ
می شود دایره خلق ز بیماری تنگزین سبب چشم تو پیوسته بود بر سر جنگ
می زنم گرم ز بس تیشه خود بر رگ سنگمی زند پیچ و خم موی بر آذر رگ سنگ
پیش چشمی که ز کان لعل برون آورده استمی کند جلوه موج می احمررگ سنگ
جهان فروز چنان گشت باده گلرنگکه از شمار شرر می دهد خبر دل سنگ
به چشم راه شناسان بود بیابان تنگکه از نشانه شود برخدنگ میدان تنگ
آمد بهار و شد در و دیوار لاله رنگاز جوش لاله شیشه پرباده گشت سنگ
از روی لاله گون تو در خون تپید رنگدیوانه وار پیرهن گل درید رنگ
از تنک رویی شود همصحبت هر خار گلمی کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل