دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیستشمع را در بزم دلسوزی به از پروانه نیست
غفلت تر دامنان را حاجت پیمانه نیستچشم خواب آلود نرگس گوش بر افسانه نیست
عشق را دارالامانی چون دل دیوانه نیستگنج را بر دل غبار از صحبت ویرانه نیست
زان لب شیرین که در هر گوشه صد فرهاد داشتبوسه ای برد از میان ساغر که صد فریاد داشت
بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشتهر رگم در آستین صد نشتر فولاد داشت
شورش سودای ما افلاک را معمور داشتپر نمک بود این نمکدان تا سر ما شور داشت
تا مرا عشق بلند اقبال در زنجیر داشتپیچ و تاب من شکوه جوهر شمشیر داشت
لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشتموج دریا دیده را نتوان به ساحل بازداشت
کی حذر از خون خلق آن غمزه خونریز داشت؟داشت پرهیزی گر این بیمار، از پرهیز داشت
یاد ایامی که دریای مروت جوش داشتهر صدف یک دامن گوهر، طراز گوش داشت
از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشتاز غم عالم مرا هم عشق فارغبال داشت
تا دل از یاد تو می در ساغر اندیشه داشتهر حبابی را که می دیدم پری در شیشه داشت
شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشتشمع پیش چشم دست از شهپر پروانه داشت
آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشتآب خضر از دل سیاهی فکر اسکندر نداشت
پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشتنور بینش با هزاران دیده اختر نداشت
قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشتچهره بی شرمیت رنگ خجالت برنداشت
طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشتدست در مهد لحد از مهره گل برنداشت
جان و دل را رایگان آن دشمن جان برنداشتدین و ایمان را به هیچ آن نامسلمان برنداشت
یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشتموجه مطلق عنان ما غم ساحل نداشت
هرکه از عالم مجرد شد غم عالم نداشتمالک دینار شد هر کس که یک درهم نداشت
حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشتشمع با آن منزلت هرگز دو پیراهن نداشت
تا دل آزاده برگ عیش در دامن نداشترعشه باد خزان، دستی بر این گلشن نداشت
زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشترو به مرگ از قبله آن تیغ گرداندن نداشت
ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشتاین گناه سهل، بر انگشت پیچیدن نداشت