دفتر شعر
۶۸۵ شعر در این دفتر
(دلم ز سینه به آن زلف تابدار گریختز چارموجه غم در دهان مار گریخت)
مرا گشایش خاطر ز دامگاه بلاستکمند وحدت من چارموجه دریاست
سیاه روی کتاب از ورق شماری ماستشبی که صبح ندارد سیاهکاری ماست
ترا که پنبه گوش شعور سیماب استنفس کشیدن محشر فسانه خواب است
زبان شانه درازست بر سر عالمبه این که خدمت زلف تو حق شمشادست
دل آرمیده بود گفتگو چو هموارستچمن صحیح بود تا نسیم بیمارست
ستاره سحر عشق چشم بیدارستغبار لشکر غم ناله شرربارست
ترا که خط بناگوش ابجد نازستچه وقت توبه حسن کرشمه پردازست؟
کلام تلخ جبینان حلاوت آمیزستزمین هند به آن تیرگی شکرخیزست
تبسمی که دهد یار ازان دهن جان استمیی که بوسه بر آن لب زد آب حیوان است
سخن بلند چو گردد به وحی مقرون استاتاقه سر مصحف کلام موزون است
ز ناله ام در و بام قفس نگارین استز گریه ام چمن روزگار رنگین است
هزار گرگ هوس در کمین عصمت توستچه وقت رفتن صحرا و سیر و صحبت توست؟
حیرتکده چشم مرا خواب ندیده استافتادگی اشک مرا آب ندیده است
بر سبزه خط تکیه مکن موج سرابی استهر حلقه پی رفتن حسن تو رکابی است
اندیشه ز مستی نکند هر که شرابی استکآبادی این طایفه موقوف خرابی است
ارباب همم را چه غم از بی پر و بالی است؟بال و پر این طایفه از همت عالی است
جز گوشه میخانه مرا جای دگر نیستچون خم ز خرابات مرا پای سفر نیست
جز نام تو بر لوح دلم هیچ رقم نیستدر نامه ما یک سر مو سهو قلم نیست
ارباب حیا را لب نانی ز جهان نیستروزی ز دل خود خورد آن را که زبان نیست
در چشم و دل پاک ز دنیا خبری نیستدر عالم حیرت ز تماشا خبری نیست
هر کس طمع روی دل از مردم خس داشتامید شکرخند گل از چاک قفس داشت
زاهدان را گوشه خلوت بس استعارفان را نشأه وحدت بس است
ای دل بی درد، آزادی بس استاین همه آزار ما دادی بس است