دفتر شعر
۷۲ شعر در این دفتر
تشنه معنی تازه است مرا ساغر گوشنتوان کرد مرا خواب به افسانه خط
مکن به حرف طمع تیره زندگانی خویشکه روز هم شب تارست بر گدای چراغ
نکند هیچ یتیم به عسس ساخته ایمی کند آنچه در گوش تو در سایه زلف
افتادگی گزین که دهد فیض بیشترپهلوی خویش هر که نهد چون سبو به خاک
نفس در سینه باد خزان می سوخت نومیدیچراغ گل اگر می بود در زیر پر بلبل
هر کسی چیزی ز اسباب جهان برداشته استمن همین دل را ز اسباب جهان برداشتم
گر نباشد در میان روی تو، از یک آه گرمآب را در دیده آیینه خاکستر کنم
درین بستانسرا خود را چنان صائب سبک کردمکه رنگ چهره گل را گران پرواز می بینم
گرچه هر گوشه ای از کنج دهانش گیر استبوسه را چشم به جایی است که من می دانم
فیضی که گوشه گیر ز عزلت نیافته استاز گوشه های چشم سیاه تو یافتم
اینجا به خواب غفلت و آنجا به خواب مرگچون مخمل دوخوابه به روی نهالی ام
لنگر نکرده ایم چو گوهر درین محیطاز بوستان دهر چو شبنم گذشته ایم
سالم از سنگلاخ تن به کناربا همه شیشه جانی آمده ام
بر سینه نعل و داغم بس لاله و گل منتا کی نگه چرانم در باغ و راغ مردم؟
اگر این رنگ دارد خنده های شرم بیزارشگل این باغ خواهد بر دماغ باغبان خوردن
چراغ زندگی را می کند مستغنی از روغنزبان خویش چون خورشید بر دیوار مالیدن
چه سان در حلقه آغوش گیرم شوخچشمی راکه از شوخی نگین را از نگین دان میکند بیرون
فتاده است مرا کار با خودآراییکز آب آینه از چشم کرد خواب برون
گر به این عنوان کمان چرخ خواهد حلقه شدخنده سوفار گردد غنچه پیکان او
چنان که باده کند پشت دار صهبا راز خط پشت لب افزود نشئه لب او
افزود شوق بوسه مرا از لبان توصفرای من زیاده شد از ناردان تو
می تواند چنگ در فتراک زد خورشید رااز تعلق هر که چون شبنم سبکبار آمده
شمع نیلوفر ماتم زده از شعله به سرظلمت اندوخت شبم بس که ز هجران کسی
ز بعد مرگ، کسی خط به قبر ما نکشیدز بهر آن که نبودیم در حساب کسی