دفتر شعر
۱۹۹۶ شعر در این دفتر
تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتمز دست لعل تو تا چند در خون جگر غلتم
نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینمبباید هر زمان جانی که رویت هر زمان بینم
چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرمبه یاد قد تو در سایه سرو سمن میرم
سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن همکمند عقل بگسستی لجام نقس توسن هم
ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازمچنان مشغول او گشتم که با خود می نپردازم
ز هجران روز من شب گشت و کی بودی چنین روزمشبی گر روز کردی با من آن ماه شب افروزم
ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟درین تیمار بی حاصل چه داند کس که من چونم؟
بدو بودم شبی، افسانه آن شب بگوییدموگر میرم به تعظیم سگان او بموییدم
نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانمبه بوسه از لب شیرین تو انصاف بستانم
چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایمرها کن کز کف پای تو زنگ دیده بزدایم
سرو منی و از دل بستان خودت خوانمدرد منی و از جان درمان خودت خوانم
سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارمز اندیشه دلم خون شد تا چند نهان دارم
ای گل، صفت حسنت بر وجه حسن گویمسر تا به قدم جانی، کفر است که تن گویم
در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانمبر دیده اگر، جانا، سروی چو تو بنشانم
نبض دل شوریده رنجور گرفتیمو ایمن ز هوا و هوسش دور گرفتیم
ما ترک رضای دل خودکام گرفتیمدر زاویه نیستی آرام گرفتیم
آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم؟وان غمزه بی مهر و وفا را ز که دانیم؟
ما از هوس روی بتان باز نیاییمتیغ است حد ما به زبان باز نیاییم
جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیمدل رخنه شد از درد و به درمان نرسیدیم
عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیمدر دام چو مرغ از هوس دانه بماندیم
صافی مده، ای دوست که ما درد کشانیمنی رند تمامیم کزین رند وشانیم
ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟دل کز تو ستانم، به خم موی که دارم؟
عاشق شدم و محرم این کار ندارمفریاد که غم دارم و غمخوار ندارم
گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟وز هجر بمردم، خبر جان ز که پرسم؟