دفتر شعر
۲۱۶ شعر در این دفتر
ای ز سیمینه فکنده در بلورینه مدامهم بساعد چون بلوری هم بتن چون سیم خام
جشن سده و سال نو و ماه محرمفرخنده کناد ایزد بر خسرو عالم
بنفشه زلف من آن سرو قد سیم اندامبر من آمد وقت سپیده دم به سلام
کی نشینیم نگارا من و تو هر دوبهمکی نهم روی بدان روی و بدان زلف بخم
بفزوده ست بر من خطر قیمت سیمتا بنا گوش ترا دیده ام ای در یتیم
بار بربست مه روزه و برکند خیَممهرگان طبل زد و عید برون برد علم
بر بناگوش تو ای پاکتر از در یتیمسنبل تازه همی بر دمد از صفحه سیم
خداوند ما شاه کشورسِتانکه نامی بدوگشت زاولستان
بزرگی و شرف و قدر و جاه و بخت جواننیابد ایچکسی جز بمدحت سلطان
بنفشه زلف من آن آفتاب ترکستانهمی بنفشه پدید آرد از دو لاله ستان
چه روز افزون و عالی دولتست این دولت سلطانکه روز افزون بدو گشته ست ملک و ملت و ایمان
ای شهریار بیقرین ، ای پادشاه پاک دینای مر ترا داده خدای آسمان ملک زمین
عید فرخ باد بر شاه جهانجاودانه شادمان و کامران
بگشاد مهرگان در اقبال بر جهانفرخنده باد بر ملک شرق مهرگان
جاودان شاد باد شاه جهاندولت او قوی و بخت جوان
ای ندیمان شهریار جهانای بزرگان درگه سلطان
سوسن داری شکفته برمه روشنبر مه روشن شکفته داری سوسن
گفتم مرا سه بوسه ده ای شمسه بتانگفتا ز حور بوسه نیابی درین جهان
هم از سعادت و اقبال بود و بخت جوانکه دل نبستم بر گلسِتان و لالهستان
سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستانبوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان
نتوان کردازین بیش صبوری نتوانکار از آن شد که توان داشتن این راز نهان
همی کند به گل سرخ بر بنفشه کمینهمی ستاند سنبل ولایت نسرین
ای نیمشب گریخته ز رضوانوندر شکنج زلف شده پنهان
خوشا بهاران کز خرمی و بخت جوانهمی بدیدن روی تو تازه گردد جان