دفتر شعر
۳۱۴ شعر در این دفتر
چون مشرفست همت بر رازمنفسم غمی نگردد از آزم
از قد تو سرو بوستان سازموز خد تو ماه آسمان سازم
آمد صفر امروز چو دی رفت محرماین شادیت آورد گر آن بود همه غم
سپاس ازو که مر او را بدو همی دانیموزانچه هست نگردیم و دل نگرانیم
شب دراز و ره دور و غربت و احزانچگونه ماند تن یا چگونه ماند جان
دولت جوان و ملک جوان و ملک جوانملک جهان گرفتن و دادن نکو توان
همه زمین و زمان خرمست و آبادانبه پادشاه زمین و به شهریار زمان
گوهری جان نمای و پاک چو جانگوهری پر ز گوهر الوان
این نعمت و این رتبت و این خلعت سلطانفرخنده کند ایزد بر خسرو ایران
قدحی نوش کرد شاه زمینشاه محمود سیف دولت و دین
ثقت الملک را خدای جهاندولتش بهره داد بخت جوان
شب آخر شد از جهان شب منکه نگرددش روز پیرامن
نگاه کن به بزرگی و جاه این ایوانکه برگذشته به رفعت ز تارک کیوان
چرا نگرید چشم و چرا ننالد تنکزین برفت نشاط و از آن برفت وسن
مقدمه چو درآمد ز لشگر نیسانبه باغ ساقه برون راند از سپاه خزان
بگذشت ز پیش من نگار منبا موی سمور و باخز ادکن
دوش تا صبحدم همه شب منعرضه می کرده ام سپاه سخن
با دل پر آتش و دو دیده پر خونرفتم از لاوهور خرم بیرون
خدای عز و جل در ازل نهاد چنانکه جمله از دو محمد بود صلاح جهان
چون نهان گشت چشمه روشنخاک را تیره گشت پیرامن
بیار آن مه دیده و مهر جانکه بندهست و چاکر ورا این و آن
پیرگشته جهان به فضل خزانشد به اقبال خاص شاه جوان
ویژه می پیر نوش گشت چو گیتی جواندل چو سبک شد ز عشق در ده رطل گران
چو کردم از هند آهنگ حضرت غزنینبر آن محجل تازی نهاد بستم زین