دفتر شعر
۳۱۴ شعر در این دفتر
ای نام تو بخشیده بخشنده اقساماقسام مکارم را بخشی است از آن نام
خوشم کردی ای قاصد خوش پیامدرین چند روزی که کردی مقام
روز تا شب ز غم دل افگارمهمه شب تا به روز بیدارم
از دو دیده سرشک خون بارمچون ز گفتارهات یاد آرم
تیر و تیغست بر دل و جگرمغم و تیمار دختر و پسرم
چو روی چرخ شد از صبح چون صحیفه سیمز قصر شاه مرا مژده داد باد نسیم
من بدین آخته زبان قلمگفت خواهم ز داستان قلم
تا کی دل خسته در گمان بندمجرمی که کنم به این و آن بندم
من که مسعود سعد سلمانمزانچه گفتم همه پشیمانم
افتخار اهل تیغ ای صاحب اهل قلمشمع سادات عرب خورشید احرار عجم
نیست گشت از هوای خود عالمجز به مدح تو بر نیارد دلم
شاهان پیش را که نکردند جز ستمشاه زمانه کرد به تیغ و به خشت کم
تنم از رنج گرانبار مکن گو نکنمجگرم چون دلم افگار مکن گو نکنم
گر یک وفا کنی صنما صد وفا کنمور تو جفا کنی همه من کی جفا کنم
زبان دولت عالی به بنده داد پیامکه ای تو را دو زبان پارسی و تازی رام
خدایگانا بخرام و با نشاط بخرامز بهر نصرت دین و معونت اسلام
نهاد زلف تو بر مه ز کبر و ناز قدمکراست دست بر آن مشک گون غالیه شم
از کرده خویشتن پشیمانمجز توبه ره دگر نمی دانم
اوصاف جهان سخت نیک دانماز بیم بلا گفت کی توانم
شخصی به هزار غم گرفتارمدر هر نفسی به جان رسد کارم
خواجه بوطاهر ای سپهر کرمکرمت در جهان چو علم علم
کار آنچنان که آید بگذارمعمر آنچنان که باید بگسارم
تو را بشارت باد ای خدایگان عجمبه جاه کسری و ملک قباد و دولت جم
هر آن جواهر کز روزگار بستانمچرا دهم به خس و خار ار نه بستانم