دفتر شعر
۳۱۴ شعر در این دفتر
در تو ای گنبد امید و هراسگردش آس هست و گونه آس
شاد باش ای شاه عالم شاد باشبا بتان دلبر نوشاد باش
شد مایه ظفر گهی آبدار تیغیارب چه گوهرست بدینسان عیار تیغ
زهی در بزرگی جهان را شرفزهی از بزرگان زمان را خلف
ای روزگار تو نسب روزگار ملکپرورد روزگار تو را در کنار ملک
سپهریست ایوان خسرو ملکز دیدار تابان خسرو ملک
کرد با من زمانه حمله به جنگچون مرا بسته دید میدان تنگ
ایا فروخته از فر و طلعتت او رنگزدوده رای تو ز آیینه ممالک زنگ
چو گوگرد زد محنتم آذرنگکه در خاکم افکند چو بادرنگ
تاکیم از چرخ رسد آذرنگتا کیم از گونه چون باد رنگ
دو سعادت به یکی وقت فراز آمد تنگیکی از گردش سال و یکی از شورش جنگ
همیشه دشمن مالست شاه دشمن مالیکیست او را در بزم و رزم دشمن و مال
ولایت مه شعبان به روزه شد تحویلبدل شد این مه با آز و اینت نیک بدیل
خجسته بادا بر خواجه عمید اجلخجسته عید رسول خدای عزوجل
به طاهر علی آباد شد جهان کمالگرفت عدل نظام و فزود ملک کمال
شاد باش ای هیون آخته یالهیکل کوه کوب و هامون مال
ای اختیار ایزد دادار ذوالجلالتاج از تو با شرف شد و تخت از تو با جمال
به عون ایزد روز رفته از شوالبرآمد ز فلک دولت آفتاب کمال
زهی به مهتری اندر ز مهتران اولچو از کواکب کیوان چو از بروج حمل
عمرم همی قصیر کند این شب طویلوز انده کثیر شد این عمر من قلیل
تخم گشت ای عجب مگر سخنمکه پراکنده بر زمین فکنم
من که مسعود سعد سلمانمدر کف جود تو گروگانم
ای آن که چون ز جاه تو بر تو ثنا کنمگیتی ز نور خاطر خود پر ضیا کنم
به پادشاه زمانه زمانه شد پدرامگرفت شاهی تسکین و خسروی آرام