دفتر شعر
۳۱۴ شعر در این دفتر
نگارخانه چین است یا شکفته بهارمه دو پنج و چهارست یا بت فرخار
بیار آن باد پای کوه پیکرزمین کوب و ره انجام و تکاور
بگشاد خون ز چشم من آن یار سیم برچون بر بسیج رفتن بستم همی کمر
چو روشن شد از نور خور باخترشد از چشم سایه زمین زاستر
دوال رحلت چون بر زدم بر کوس سفرجز از ستاره ندیدم بر آسمان لشکر
ای بقد برکشیده همچو سرو و کاشغرای رخ خوب تو همچون ماه و از وی خوبتر
ای جهان فضل و بحر رادی و کان هنرروشنت روزست و صافی آب و با قوت گوهر
روی ها را نگار کرده رسیدکار من زان نگار شد به نگار
آلت رامش بخواه گوهر شادی بیاررعد مثال این بزن ابر نهاد آن ببار
چون ببستم کمر به عزم سفرآگهی یافت سرو سیمین بر
گمان بری که وفا داردت سپهر مگرتو این گمان مبر اندر وقاحتش بنگر
ای غزا کار حیدر صفدروی سخا پیشه حاتم سرور
بادی مسعود شاه دولت یارتا ابد کامگار و برخوردار
جهان دارا به کام جهان دارجهان جز بر سریر ملک مگذار
بنیاد دین و دولت می دارد استوارسلطان تاجدار و جهاندار بختیار
مظفر آمد و منصور شاه گیتی دارکه هست یاور ملک و ز عمر برخوردار
بر صفه پادشاه بگذرو آرایش تخت و ملک بنگر
ای ماه دو هفته منوراین هفته منه ز دست ساغر
چه مرکبست که او را نه خفتن ست و نه خورچو چرخ پر ز ستاره چو کان پر ز گهر
همی گذشت به میدان شاه کشورعظیم شخصی قلعه ستان و صفدر
آن لعبت کشمیر و سرو کشمرچو ماه دو هفته درآمد از در
چو شد فروزان از تیغ کوه رایت خوربسان رایت سلطان خدایگان بشر
ای آذر تو بافته از غالیه چادراندر دل عشاق ز دست آذرت آذر
شاه محمود سیف دولت و دینهر کجا باشد او به بحر و به بر