دفتر شعر
۱۷۸ شعر در این دفتر
چه افتادت ای ترک خرگاه منکه بر من نمی تابی ای ماه من
ای قامت بلند تو عمر دراز منمحراب ابروی تو محل نماز من
رخسار تو بی نقاب دیدنیک شب نتوان به خواب دیدن
طراز طرّهٔ مشکین پرشکن بشکندل شکسته مجروح صد چو من بشکن
ترا که گفت که بر برگ گل کلاله فکنبنفشه تاب ده و بر رخ چو لاله فکن
دهانش آرزوی تنگدستانعذارش قبله آتش پرستان
بیا و معنی اسرار ما مشاهده کنحیات جان ز لب یار ما مشاهده کن
ای خیال عارضت گلشن نگار چشم منرُسته شمشاد قدت در چشمه سار چشم من
آن سرو ناز کو که ببوسیم پای اوروشن کنیم دیده به خاک سرای او
گران جانی مکن جانا و بشنومکن تکیه برین چرخ سبک رو
دل را حضور نیست دمی بی حضور اوخرم دلی که شاد بود با سرور او
دلم صید کردی بدان چشم آهوگرفتار گشتم بدان جعد گیسو
من مرغ آشیانه قسدم به دام توز آرامگه رمیده و یک چند رام تو
چون بلا نیست بی مشیَّت اودل نهادیم بر بلیَّت او
نگار من که میان بستهام به خدمت اوهزار شکر که مستظهرم به همَّت او
بلبل از شاخ گل زند هوهونغمه کبک و بانگ تیهو هو
ای به جبین و هر دو رخ زهره یکی و ماه دوبر دلم از قد و خدت خانه یکی و ماه دو
مپیچ در سر زلف و بنفشه تاب مدهحجاب ظلمت شب را به آفتاب مده
شب است و خال تو اندر خیال چشم سیاهکمند زلف تو دامست و بخت من گمراه
نظری سوی به ما کن صنما گاه به گاهکان دو رخساره ببینیم مگر ماه به ماه
دلم به چشم تو آمد به دودمان سیاهحذر نکرد همانا ز خان و مان سیاه
کَالْبَدْر مَحیَّاک مِن الحُسْنِ تلآلآاللهُ مَعَک زادکَ حُسْناً و جَمالا
شبی به پیشِ تو خواهم نشست روی به رویتَطاوُلِ سَرِ زُلْفَت بِگُفْت موی به موی
بت گلعذار اگر از ره کرمی به ما گذری کنیچه شود به جانب ما اگر به کرشمهای نظری کنی